حجت السلام رجبی بیان کرد:

تببین نقش معرفت و محبت در مسیر هدایت الهی

هدایت یکی از مسیر معرفت است و یکی محبت؛ حالا گاهی از این محبت به انگیزه تعبیر می‌کنند. یعنی هر عملی که انسان بخواهد انجام بدهد، اول باید بفهمد که یک چنین عملی هست، بفهمد که این عمل خوب است و بعد محبت به او پیدا کند، عشق پیدا کند

به گزارش مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، حجت السلام رجبی در دوره معرفتی طرح ولایت ویژه مبلغان دانشگاه فارس گفت: هدایت یکی از مسیر معرفت است و یکی محبت؛ حالا گاهی از این محبت به انگیزه تعبیر می‌کنند. یعنی هر عملی که انسان بخواهد انجام بدهد، اول باید بفهمد که یک چنین عملی هست، بفهمد که این عمل خوب است و بعد محبت به او پیدا کند، عشق پیدا کند، علاقه پیدا کند که این را انجام بدهد. آن موقع هست که تصمیم می‌گیرد که انجام بدهد.

حجت الاسلام رجبی در این برنامه که به همت مرکز آموزش نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی فارس برگزار شده بود گفت: خیلی مواقع که انسان تصمیم بر یک کار خوب نمی‌گیرد، منشأش این هست که آن معرفت لازم را ندارد؛ وقتی برای او توضیح می‌دهند و تبیین می‌کنند، عمل می‌کند. فرض کنیم مثلا یک نفر نماز شب، انگیزه ندارد که بخواند، یک کسی کنار او می‌نشیند از فضائل و برکات و آثار نماز شب برای او می‌گوید، او مشتاق خواندن نماز شب می‌شود. سایر اعمال هم همین طور هست. جنبۀ خلافش هم همین‌طور هست؛ یک کسی تا به حال شیوۀ کلاه سر دیگران گذاشتن را بلد نبوده، نمی‌دانسته می‌شود این طور هم عمل کرد؛ حالا در مجلسی می‌نشیند که یکی از شیاطین الانس آن را به او یاد می‌دهد و او می‌فهمد این طور هم می‌شود بود، آنگاه تصمیم می‌گیرد از این طریق هم حرکت کند.

رجبی خاطر نشان کرد: اول بحث معرفت است؛ بعد از آن بحث محبت است. خیلی جاها انسان می‌داند، یقین دارد که مسیر درست چیست، حق چیست، باطل چیست، اما در عین حال برخلاف آنچه که معتقد است درست است، حرکت می‌کند. اینجا آن بعد محبت یا انگیزه است که جهت می‌دهد به انسان. چرا این کار را می کنی؟ مگر نمی‌دانی این بد است؟ می‌گوید می‌دانم، ولی دلم می‌خواهد؛ منافع شخصی من اقتضا می‌کند، خواست نفسانی من این هست. در قرآن و روایات ما فراوان از این تعابیر دارند که انسان‌هایی هستند که یقین دارند که مسیرشان باطل است، ولی می‌روند در آن مسیر ادامه می‌دهند. نمونه‌اش «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا ...» است انکار می‌کنند آیات الهی را، می‌گویند اصلا نیست؛ درحالی که یقین دارند در عمق جانشان که چنین هست. منتها اینها میل به تجاوز و ستمگری دارند. آن میل، جلوی معرفت را می‌گیرد. بنابراین ما اگر بخواهیم تصمیم درست بگیریم، باید در بعد معرفت، معرفت درست داشته باشیم. در بعد محبت، محبتی که متناسب با معرفت درست هست را داشته باشیم. هرکدام که وجود نداشته باشد، دچار تصمیم نادرست می‌شویم.

وی افزود: آن سؤالی که عرض کردیم، یک سؤالی کنار آن سؤال اصلی است که چگونه انسان مسیر درست یا غلط را انتخاب می‌کند؟ آن هم همین هست؛یعنی اگر یک کسی تا یک مدتی در یک مسیر درستی حرکت کند، بعد یک مرتبه برمی‌گردد، منشأش این‌هاست؛ یا در معرفتش خلل ایجاد می‌شود یا در محبتش. همان فرمایش ارزشمند امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود: «انما بدء وقوع الفتن ...» نقطه آغاز فتنه‌ها، فتنه می‌دانید به معنی دگرگون شدن و زیروروشدن است، اینکه یک فردی یک مرتبه زیرورو می‌شود، می‌فرمایند نقطه شروعش دو چیز هست: اهواء تتبع و احکام تبتدع: یا بعد هواهای نفسانی است یا بعد معرفت‌های دروغی است که بدعت‌گذاری می‌شود. این دوتا اگر طبق آنچه که از قبل بود، باقی بماند، مسیر عوض نمی‌شود. لذا می‌بینیم که عرفای ما هم که در سیر و سلوک می‌خواهند افراد را هدایت کنند، ما دوتا مسلک مهم داریم؛ یک عده روی معرفت تأکید می‌کنند، مثل مرحوم آیت الله شاه‌آبادی، استاد عرفان حضرت امام که امام مکرر تعبیر روحی فداه را درباره‌شان بکار می‌بردند، و واقعا هم یک شخصیت عظیمی، هم در بعد علمی، هم در بعد معرفتی و عرفانی بودند و کسانی دیگر روی محبت تأکید می کنند. هستند تعدادی از عرفای ما که می‌گویند که اگر می‌خواهید مسیر را طی‌کنید، باید محبت را در عمق وجودتان شعله‌ور کنید. هر دو هم درست است؛ یعنی اگر معرفت بسیار قوی باشد، جلوی آن انحراف محبتی و انگیزشی را می‌گیرد و اگر محبت قوی باشد، جلوی انحراف معرفتی را می‌گیرد. و کسانی که بینابین باشند، این‌ها منحرف می‌شوند.

حجت الاسلام رجبی در ادامه گفت: در این میان جایگاه معرفت و محبت، از تعالیم دینی به دست می‌آید که باز معرفت یک سنگینی بیشتری دارد. آن‌قدر که قرآن روی معرفت تأکید کرده، روایات ما روی معرفت تأکید کردند، روی محبت و انگیزش آن مقدار تأکید نکرده. یعنی در مسائل دینی اگر معرفت خدا نباشد، انگار داشته‌های ما هیچ ارزشی ندارد. و یا آنجایی که می رسد به عبادات، وقتی کسی می‌آید عبادتی می کند؛کاری را انجام می دهد؛معنیش این هست که دوست دارد. اما می‌فرمایند عبادتی که بدون معرفت باشد،مثل آن حیوانی است که کورکورانه دور سنگ آسیاب می‌چرخد. همین طور دور خودش می‌گردد؛ پیشرفت نمی‌کند. در بعضی از روایات داریم که این حرکاتش نه تنها به خدا نزدیکش نمی کند؛ هرچه می‌رود، از خدا بیشتر دورتر می‌شود. حتی در زیارت اهل بیت (علیهم السلام)، می‌فرمایند باید بامعرفت باشد. آن وقت توضیحی هم که راجع به معرفت می‌دهند، آن معرفت، یک معرفت سلسله‌وار است؛ یعنی از معرفت خدا شروع می‌شود و تا پایان معرفت پذیرش حاکمیت امام معصوم و ولی زمان ادامه پیدا می‌کند. خوب، قرآن هم که نازل شده برای این هست که به تصریح خود قرآن، شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان. سه چیزی که هدف نزول قرآن ذکر شده اینجا،هر سه از سنخ معرفت است. یا هدایت عام مردم هست یا بینات من الهدی است، باز هم از جنس معرفت است یا فرقان که معیار تشخیص حق و باطل است؛ باز هم معرفت است. که انگار روح قرآن، معرفت‌افزایی است. حالا این بحث که این سه مقوله معرفت چه تفاوتی دارند؟؛ به نظر می‌رسد که ما برای این که در این مسیر حرکت کنیم، یک دستورالعمل رفتاری داریم که به ما بگوید چه انجام بده و چه انجام نده. یک معرفت‌های بنیادین مستحکم زیربنایی نیاز داریم که بینات من الهدی است، یعنی این بخش معرفت، کاملا شفاف و روشن هست، در عین این که مستدل هم هست. یعنی بنیان‌های مستحکمی که پشتوانۀ استدلالی قوی و مستحکم دارد و یک معیار هم می خواهیم که خیلی جاها وقتی حرکت می‌کنیم، حق و باطل برای ما روشن بشود. آن وقت ما معیار تشخیص حق و باطل در مسیر داریم.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: قرآن آمده این سه تا را در اختیار ما قرار داده؛ تا هم در مقام عمل بدانیم چگونه عمل کنیم، هم در مقام بنیان‌های فکری، یک بنیان‌های مستحکم و روشنی را انتخاب کنیم، هم در مقام تشخیص در مسیر، مصادیق حق و باطل چه چیزهایی هستند، شاخص چیست. بنابراین هدف قرآن، معرفت‌افزایی است. البته اینکه می‌گویم قرآن،خاص قرآن نیست، در روایات ما هم همین طور است، در معارف دینی ما هم کلا این هست. طراحی‌ای که اسلام برای نظام و سبک زندگی ما کرده نیز اینگونه است. خوب، در این مجموعه معارف قرآن کریم آمده و می‌گوید این‌ها در یک ساختاری قرار دارند و اگر آن بخش زیربنایی، آن بینات من الهدایش مستحکم و ریشه‌دار نباشد، دوام نخواهد آورد. می‌فرمایند که این آیه شریفه‌ای که اینجا در تابلو هم نوشته شده، تفاوت جریان حق و جریان باطل در این هست که «ضرب الله مثلا کلمة طیبه کشجرة طیبه»؛خداوند یک توصیفی می کند جریان حق و باطل را. جریان حق، شجرة طیبه یعنی اعتقاد حق و درست؛ معرفت حق و درست مانند یک درخت پاکی است که اصلها ثابت و فرعها فی السماء. ریشه‌های این درخت، ثابت و غیرقابل تزلزل است. مثل یک درخت تنومندی که ریشه‌هایش تا اعماق زمین فرو رفته؛ هیچ چیزی این ریشه‌ها را نمی‌تواند جابجا کند. فروع این و شاخ و برگ این، فرعها فی السماء، می‌رود تا اعماق آسمان؛ یعنی آن حد رشد این معرفت که فروع این هست،به بالاترین مرتبه‌ی انسانی می‌رسد و بعد هم می‌فرمایند تؤتی اکلها کل حین بإذن ربها. اگر چنین شد، آن وقت میوه‌های این درخت، ثمرات این نوع اعتقاد،این نوع باور، این نوع معرفت، هر آن برای انسان فرو می ریزد از سوی خداوند متعال.

حجت الاسلام رجبی گفت: یک موقعی در خدمت آیت الله مصباح، رفتیم عیادت فرزند استاد عرفان حضرت امام، آیت الله شاه آبادی،حاج آقامحمد شاه آبادی. من خدمت ایشان عرض کردم که حضرت امام نسبت به پدر شما مکرر می‌فرمود که روحی فداه. چه چیزی در پدر شما دیده بود که این تعبیر را راجع اساتید دیگر ندارند؟آن هم امام به آن عظمتش،خیلی باید آن استاد را عظیم یافته باشد. ایشان فرمودند که امام که جای خود دارد، آیت الله اراکی هم بیان جالبی دارند در این مورد، آیت الله اراکی خیلی مأنوس با ابوی ما مثل حضرت امام نبود؛حضرت امام شاگرد ملازم ابوی ما بود. آیت الله اراکی می‌فرمودند ما می‌رفتیم خدمت آیت الله شاه آبادی، یک ربع می‌نشستیم؛ نه ایشان یک کلمه می‌گفت، نه ما یک سؤالی می‌کردیم. ابهتی ایشان داشت که ما اصلا به خودمان جرأت سؤال نمی‌دادیم.ایشان هم چیزی نمی‌گفت. بعد از آن می‌آمدیم بیرون، وقتی می‌آمدیم، تا یک ماه، گاهی تا دوماه حال ما متحول می‌شد، یک طور دیگری بودیم. من عرض کردم چی می‌شد که این طور می‌شد؟ فرمودند اگر کسی در محضر خدا باشد، خدا مدام فیضش را فرو می‌فرستد برایش .اگر کسی آمد در محضر او نشست، او هم بهره‌مند می‌شود. اینکه می‌فرماید تؤتی اکلها کل حین بإذن ربها. اگر این چنین شد،آن وقت انسان طوری می‌شود که مدام فیض الهی را دریافت کند. بنابراین این معرفت‌هایی که ما داریم، مهمترینش آن ریشه‌هاست. لذا نقطه مقابل،که کلمۀ باطل باشد، می‌فرماید او هم مثل درخت خبیثی است؛ منتها تفاوتش چیست؟ اجتثت من فوق الارض. این درخت باطل، ریشه ندارد. مشکلش این است، چون این ریشه را ندارد، آن وقت ما لها من قرار. ثباتی ندارد. با اندک بادی کنده می‌شود، از بین می‌رود. ما اگر بخواهیم این اعتقادات، این باورهایی که داریم، این مسیر درستی که انتخاب کردیم، به برکت و لطف خداوند، باقی بماند؛ نسل آینده اگر بخواهد این باقی بماند، این نظام که وجود مدافعان او، ایثارگران او، مردمی که پای انقلاب ایستادند، باقی بماند، جز با اینکه این بنیان‌های فکری آن‌ها تثبیت بشود، آنهم با براهین متقن که همان تعبیر بینات من الهدی بشود، باقی نخواهد ماند.

حجت الاسلام رجبی در بخش پایانی سخنان خویش یادآور شد: بنابراین انقلاب ما در گروی همین مباحث طرح ولایت است که بنیان‌های فکری را تثبیت می‌کند. اسلام ما هم در گروی همین است . نسل آینده ما وابسته به این‌هاست. این است که مقام معظم رهبری می‌فرمایند که کارهای فکری زیاد می‌شود، اما برای این کار هرقدر سرمایه‌گذاری بشود، جا دارد. آن راهنمای خبیر و حکیم ما ،آن کارشناس بی نظیر ما می‌فهمد که اگر بخواهد این نظام تداوم پیدا کند،این اسلام تداوم پیدا کند،این نسل در مسیر درستش حرکت کند، نیاز به استحکام این بنیان‌هاست. آن اخلاص آیت‌الله مصباح موجب شد که آن فیض الهی فروبریزد و آن طرح ولایت را تجربه کنند و از اندیشه‌های ناب ایشان، این طرح ولایت شکل بگیرد و حالا می‌بینیم که هر دوره‌ای که برگزار شده، بدون استثنا، همه معترف بودند که این دوره‌ها، دوره‌هایی است که واقعا اثرگذار و حیات‌بخش است. مکرر در این دلنوشته‌ها بوده که طرح ولایت، طرح ولادت هست. عمر ما به دو قسمت قبل از طرح ولایت و بعد از طرح ولایت تقسیم می‌شود. این سخن هم فقط از سوی دانشجو نبوده، استاد دانشگاه هم بوده، طلبه هم بوده، نخبگان کشوری هم بودند. این به خاطر این است که این در واقع آن فیوضاتی است که خداوند متعال بر عبد صالح خودش فرو می‌فرستد. از خدا بخواهیم که همه ما را در مسیر خودش ثابت قدم نگاه بدارد.

کلمات کلیدی